صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
470
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) بازگشت به مدينه آنگاه به مدينه بازگشتند ، شبى را به راهپيمايى ادامه دادند و ساعتهاى پايان شب را به استراحت پرداختند . پيامبر به بلال گفت : نگهبانى امشب به عهدهء توست ، مواظب باش [ كه براى نماز صبح بيدار شويم ] . بلال به شترش تكيه زد و خواب او را در ربود و كسى از مسلمانان از خواب برنخاست تا آفتاب بر آنان تابيد . پيش از همه ، پيامبر از خواب برخاست « 1 » و آنجا را ترك كردند و [ كمى آن طرفتر ] با يارانش نماز صبح خواندند . برخى مىگويند : اين ماجرا در سفر خيبر پيش نيامده است . « 2 » نبرد خيبر ، در اواخر ماه صفر يا اوايل ماه ربيع الاول سال هفتم ه به وقوع پيوسته است . ( 2 ) سريهء ابان پسر سعيد پيامبر از هر فرمانده و رهبرى تواناتر و آگاهتر بود و مىدانست خالى گذاشتن مدينه - به تمامى - پس از پايان ماههاى حرام ، دور از احتياط است ؛ زيرا اعراب در تاريكى شب در گرداگرد شهر در صدد غافلگير كردن مسلمانان مىباشند كه شايد بيم و هراس به دل آنان راه دهند و دزدانه ضربه بزنند . بنابراين پيامبر سريهاى به فرماندهى ابان پسر سعيد ، براى هشدار به اعراب به نجد فرستاد . ابان پس از انجام مأموريت در خيبر به خدمت پيامبر آمد . اين سريه در ماه صفر سال هفتم ه اتفاق افتاد كه ذكرش در بخارى آمده است . اما شيخ ابن حجر مىگويد : من از وضع اين سريه چيزى نمىدانم . « 3 »
--> ( 1 ) - و گفت : بلال ! ما را چه كار كردى ؟ جواب داد : اى رسول خدا ! من هم مانند شما خواب فرايم گرفت . پيامبر فرمود : راست مىگويى . سپس شتر را راند و پس از طى كردن اندكى راه ، توقف نمود و وضو گرفت و مسلمانان هم وضو گرفتند . به بلال امر كرد ، اقامهء نماز گويد و با مسلمانان نماز گزاردند . پس از پايان نماز ، خطاب به ياران بزرگوارش چنين فرمود : « هرگاه نماز را فراموش كرديد [ و وقت آن فوت شده بود ] ؛ هر لحظه يادآور شديد ، آن را اقامه كنيد . چون قرآن مىفرمايد : « أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي . » ( ابن هشام ، ج 2 ، ص 289 ) ( 2 ) - ابن هشام . اين رويداد ، در تمام كتب حديث ، مشهور و منقول است . زاد المعاد ( 3 ) - فتح البارى .